خيلي از سرما مردن وحشتناك است . آن هم در حالي كه پتويي نازك و مندرس را بر تنت پيچيده اي و برف نم نم داره روي تنت مي نشينه .  به هر چيزي چنگ مي زني تا نفس توان خروج از گلويي به هم پيچيده از سرما را داشته باشد . كم كم نفست مي گيرد و احساس مي كني سرت مي خواهد بتركد . گلوي تو ديگر كاملا به هم چسبيده .ولي هنوز تمام نشده و باز هم بايد دست و پا بزني تا جان دست از تنت بر دارد و خلاص شوي .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

زندگي كه اين همه براي ادامه اش سگ دو زدي و جلو هر كس و نا كس براي يك قرون دو زار  سر خم كردي  داره بالاخره تمام مي شود و تو تمام ارزوهاي در دل مرده ات را حاضري  به بهاي خلاص  شدن از اين سرما بپردازي .

 

 

اين نوشته ها قصه نيست واقعيت محض است و اين روزها به طرزي هولناك سناريوي زندگي آدم هايي از جنس خود ما  شده و بسيارند كساني كه به دليل نبود سر پناهي گرم و از شدت سرما  جان مي دهند .

 

اين سطور را در كنار شومينه گرم ، نشستم و نوشتم .شما هم حتما زماني كه از مونيتور هايتان  اين نوشته را مي خوانيد .در اتاقي گرم گرم ، چاي و قهوه اي در دست سري به تاسف تكان مي دهيد و درد اينان را فراموش مي كنيد .

اما بايد كمي به خودمان بياييم  . خود من صبح ها كه مي خواهم به محل كار بروم در حد فاصل در آسانسور و در ماشين از سرما به خودم مي پيچم و زمين و زمان را لعن مي كنم . پس مي توان فهميد كه درد از سرما مردن خيلي سخت است . بايد كاري كرد .حرف و غصه خوردن بس است . علي عزيز كه فكري والا دارد و روحي بزرگ دست به كار شده است . اگر مي خواهيد ، اگر دوست داريد، اگر كرختي لذت بخش گرما درروزهای زمستان به شما اجازه مي دهد ، بياييد در اين عزم شركت كنيد .

 

براي كسب اطلاعات بيشتر از وبلاگ علي عزيز ديدن كنيد

 

/ 58 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ني ني

فریاد کن این درد را !

مريم

فكر نمي كردم صداي بلاگرها به جايي برسه. ولي رسيد. خيلي خوشحالم كه حداقل آقايون متوجه شدن همچين معضلي وجود داره. ولي چرا دارن ميگن پاك سازي شهر از كارتن خوابها؟ مگه كارتن خوابها زباله ان؟ رفتارشون هم نمود عملي گفتارشونه. كاش مي تونستيم بهشون ياد بديم حمايت از آدمهارو بهانه اي براي زنداني كردنشون قرار ندن. كيه كه دوست داره كارتن خوابها هم مثل بچه هاي خياباني پشت حصار قرار بگيرن بعد با يه كوله بار تحقير و زجر به همون خيابون فرار كنن.

هزار حرف نگفته

روزبه مهربان : از خودم متنفرم فقط حرف زدیم به هر دری زدیم بسته بود دوباره با شیرین عبادی تماس گرفتم اما دیر وقت بود و منشی اش جوابم رو نداد. مرا حواله کرد تا شنبه. حس تنفر بدی سراسر وجودم را پر کرده. لعنتی ! با خودم می گویم : این هم موضوع خوبی بود برای هیاهو ی تو خالی برای هیچ . راستی کارمون نتیجه داشت ؟ ----- علی

فانی

پیش بینی می کنم : تا ۱۷ روز دیگه همه اینا فراموش میشه تا زمستون سال بعد!

pedydeth

بابا مرفه ! تو اصلن اينهايي كه مينويسي رو تا حالا درك هم كردي ؟ آره شايد يه بار تو پيست اسكي يه كم سردت شده باشه ! فمنيستيت كه منو كشته بود حالا اين روشنفكريت منو كشته! مرد حسابي از اون دراز گوشها خودتي كدوم طرح كجا فرستادي واسه خاله جان ؟

Amin

درود بر شما دوست عزيز...« نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون* ابری شود تاريک * نفس کاين است پس ديگر چه داری چشم * ز چشم دوستان دور يا نزديک »جناب روزبه حقيقتا که اين روزها زمستان است آن هم چه زمستانی. سر ها در زير برف و همه در خوابی عميق.

سینمای پارسی

وبلاگم آپديت شد ... برگزيدگان فستيوال سينمای پارسی در پائيز ۸۳ و فروهر زرين ، اخبار و مطالبی درباره وضعيت فروش فيلمها ، کمال تبريزی و اظهار نظرش درباره خليج فارس ، جديدترين خبرها از فخيم زاده و اصغر هاشمی ، ماجرای اختلاف دو تهيه کننده! و يک خبر تئاتری!! ... منتظر خواندن نظرت در وبلاگم خواهم بود ...

سینمای پارسی

سلام روزبه ... کاری نمی شود کرد ... آنهائی که بايد ببينند چمشان را برروی اين مسائل بسته اند و فشارهای اقتصادی را چنان زياد کرده و می کنند که به تعداد کارتن خوابهای خيابانی افزوده شود ...

fati

نمی دونم والا...جه کار می شه کرد