نوشتن در ايران همانند گام برداشتن در زمين آکنده از مين می ماند که اگر گامی به اشتباه برداری نيست و نابود شده ای .

 و کشنده ترين اين مين ها تابوهای سياسی مذهبی و اجتماعی است که از هر گوشه اين ديار سر برافراشته و اگر کسی در سر سودای نوشتن و از درد ها گفتن دارد يا بايد مراقب اينها باشد يا پيه انفجار را به تن بمالد و بر اين تابو ها بتازد .

  مدتی است سخن از بگير و ببند بلاگ نويسان به فرياد بدل شده و جوی از ترس و واهمه همه را فراگرفته است و دستگيری تنی چند از دوستان هم مزيد بر علت شده که خود من اين دستگيری ها را علل بزرگتری غير ار بلاگ نويسی برای اين دوستان می دانم که اينجا مجال حرفی از آن نيست .

 سخن من در باب هدف از نوشتن و چگونگی آن است که البته متذکر می شوم که تنها نظر شخص من است و قصد تعميم يا ياد دادن از آن به هيچ وحه نيست .

 در ايران از سياست گفتن  و مبارزه با سياست حاکم به منزله براندازی و تهديد امنيت ملی می باشد و اگر کسی می خواهد حرفی بزند يا بايد در آنسوی مرز ها باشد يا همانند دوستانی چون شيما ، زيتون و شبح شخصيتی کاملا مجازی داشته و از خود نشانی نگذارد و الا حق هر حکومت است که با کسی که بر او می تازد بر خورد کند .

 گذشته از آن به نظر من سيايت رسمی است از پيش نوشته شده که تغيير در آن را من به شخصه نمی توانم به راحتی هضم کنم و کشور ما درد فرهنگش بيشتر دارد زجرش می دهد تا سياست و اگر تغييری هم بتوان داد در همين فرهنگ است که فرهنگی داريم بيمار و مردمانی بيمارتر از آن که اگر مرهمی از خوی و خصلت انسان بر آن زنند شايد بهبود يابد .

  و اگر چشم باز کنيم تغييرات فرهنگی زيادی در مردمان می بينيم که در همين چند سال و صد البته به مدد بزرگان اين سرزمين  حادث شده است .

 

/ 69 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
SaRa

سلام!!باور می کنی که تمامی اين حرفها فقط در حد شايعه است؟؟!!درسته که جو بدی شده ولی ای کاش شايعه و يا به نوعی ترک عادت بود!!بخون اما باور مکن!!

آسمون

اين بالا چه خبره؟ چرا کامنتها بايگانی شده؟؟

tutia

عزيز دل جان برادر والا من كه ايمانم را به اميد ايران ازاد از دست دادم ببينيم تازه نفسان چه مي گويند

عزیزدوردونه

سلام عزيز دل حرف شما کاملا درسته مشکل ماها فعلا مشکلات و مسائل فرهنگی ماست نه مشکلات سياسی ما... مشکلات فرهنگی ای که خيلی هاشون از دل پوسيده های خرافات و رسوبات مذهبی به جان این مردم بدبخت افتاده و دکانی شده برای دولتگران که تا میتوانند بچرند و نشخوار کنند و صدایی از کسی هم نشنوند

یک فنجان قهوه تلخ

يادم نيست کی بود ميگفت برای انجام هر کار فرهنگی هميشه ميتونی رو بيسوادی ملت ايران حساب کنی ! ... کاش لااقل فرهنگ رو درست می شناختيم ! ...

پژمان

سلام ...با حرفت کاملا موافقم ... بیشتر سیاست بیمار ناشی از بیماری در فرهنگ است تا برعکسش.. مقاله های "دو دهه دگرگونی ساختاری در ایران" از عبدالله شهبازی و "پیش درآمدی بر استبداد "از احمد سیف (مجموعه مقاله هایش در سایت روشنگری www.shahbazi.org/هست به همین پیش زمینه های اجتماعی و فرهنگی اشاره دارند... index2)

نرجس

شايد فقط بتونم بگم.. خود کرده را تدبير نيست....

سینمای پارسی

کامنتهای بالا چرا بايگانی شده؟ ... نوشته کو؟ ... نکنه دچار خود سانسوری شدی؟ ... نوشتن از سياست در کشوری که اکثريت آن را مردمی با فهم ناچيز تشکيل می دهند کار پسنديده ای نيست... وبلاگ من آپديت شد با مطالبی درباره فيلم دوئل

ترنج

ديگه يقين کردم که سقم سياه و بختم تاره و تا برم لب دريا آبش می خشکه...آخه من تازه دو ماهه وبلاگ نويس شدم! بنابراين همه ی اين دردسرای موجودو نتيجه ی سق سياه خودم ميدونم و حاضرم رسما از جماعت عزيز شريف عذر بخوام!